نام هاي پيامبر صلي الله عليه و آله
محمد
«وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل...(3)؛ و محمد جز فرستاده اي که پيش از او (هم) پيامبراني (آمده و) گذشته اند، نيست...»
مردي به نام «اباهارون» به حضور امام صادق(عليه السلام) شرفياب شد. حضرت به او فرمود: چند روزي است که شما را نمي بينم، آيا در مسافرت بودي؟ عرض کرد: خداي سبحان فرزندي به من داد که به پذيرايي ميهمانان و پرستاري مادرش پرداخته بودم. آنگاه امام صادق(عليه السلام) فرمود: خدا مقدمش را مبارک کند، چه نامي براي او انتخاب کرده اي؟ عرض کرد: او را محمد ناميده ام. هنگامي که اسم محمد را برد امام صورتش را چنان به زمين متمايل کرد که نزديک به سجده شد و سه بار فرمود: محمد، محمد، محمد؛ پسرت را محمد ناميدي؟ (کنايه از خوشحالي امام(عليه السلام)) آنگاه فرمود: جان من و فرزندانم، پدر و مادرم و همه مردم روي زمين فداي پيامبر باد. مبادا به او دشنام دهي يا او را بزني و با او بدرفتاري کني. بدان که بر روي زمين خانه اي نيست که در آن نام محمد باشد مگر آن خانه و زمين هر روز خدا را تقديس مي کنند.(4)
احمد
«واذ قال عيسي ابن مريم يبني اسرئيل اني رسول الله اليکم مصدق ا لما بين يدي من التورله ومبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد...(5)؛ و هنگامي که عيسي پسر مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شما هستم تورات را که پيش از من بوده تصديق مي کنم و به فرستاده اي که پس از من مي آيد و نام او احمد است بشارت مي دهم...»
رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود: «همانا براي من اسم هايي است. من احمدم، من محمدم، من همان محو کننده اي هستم که خداوند به واسطه من کفر را محو و نابود نمود. من همان محشور کننده اي هستم که مردم به واسطه قدوم او محشور مي گردند و من همان بيم دهنده اي هستم که بعد از من پيامبري مبعوث نمي شود.»(6)
پيامبر امي
«الذين يتبعون الرسول النبي الامي...؛ (7)آنان که پيروي کنند از رسول (ختمي) و پيغمبر امي...»، ...«فامنوا بالله ورسوله النبي الامي... ؛(8) پس بايد ايمان بياوريد به خدا و رسول او پيغمبر امي...»
يکي از ويژگي هاي مهم رسول اعظم(صلي الله عليه وآله) اين است که درس ناخوانده و مکتب ناديده بوده است، نزد هيچ معلمي نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و کتابي آشنا نبوده است.
پيامبر(صلي الله عليه وآله) قبل از رسالت نه مي خوانده و نه مي نوشته است. اگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) خواندن و نوشتن مي دانست او را متهم مي کردند که از جاي ديگري گرفته و نوشته و رسالت او را تکذيب مي نمودند اما چون خواندن و نوشتن نمي دانست لذا جايي براي تهمت وجود ندارد. يتيم بودن، تهيدستي، چوپاني و مکتب نرفتن پيامبر خود دليل محکمي براي صداقت پيامبر در امر رسالت است.
خاتم النبيين
«ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبيين؛ (9)محمد پدر هيچ يک از مردان شما نيست و همانا او فرستاده خدا و پايان دهنده پيامبران است.»
اين آيه رسما از پيامبر(صلي الله عليه وآله) با عنوان خاتم النبيين ياد کرده است. کلمه (خاتم) در زبان عربي به معني چيزي است که به وسيله او چيزي را پايان دهند، بدين جهت نيز مهري که پس از بسته شدن نامه به روي آن مي زدند خاتم ناميده مي شد. در قرآن هر جا و به هر صورت ماده «ختم» استعمال شده به مفهوم پايان دادن يا بستن است.(10)
شاهد و شهيد
«يايها النبي انا ارسلنک شهدا...(11) اي پيامبر تو را فرستاديم که گواه باشي...»، «فکيف اذا جئنا من کل امه بشهيد وجئنا بک علي هولاء شهيدا؛(12) پس چگونه است (حالشان) آنگاه که از هر امتي گواهي گيريم و تو را بر آنان گواه آوريم؟»
بنابر آيات قرآني در قيامت از هر امتي يک شاهد آورده مي شود تا شاهد اعمال و عقايد و اخلاق آنها باشد و رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) به عنوان شاهد کل يعني شاهد بر انبياء و مرسلين و امت هايشان آورده مي شود. و اولين و آخرين افراد بشر زير پوشش شهادت پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) به سر مي برند.(13) ؛
مبشر و نذير
«يايها النبي انا ارسلنک شهدا ومبشرا ونذيرا؛(14) اي پيامبر، ما تو را در ميان بشر فرستاديم به عنوان «شاهد»، «مژده دهنده» و «ترساننده».»
مبشر به معناي مژده دادن وا ز مقوله تشويق است، يعني مردم را به عاقبت نيک کرداري و خيرانديشي مژده داده و به زندگي ارزنده جاويد آخرت، بهشت عنبر سرشت، بشارت مي دهد.
نذير يعني اعلام کننده خطر. ممکن است انسان شخصي را با صداي ناهنجار و وحشتناکي بترساند اما اين انذار نيست. انذار ترساندني است که در آن اعلام خطر باشد و پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرستاده شد تا نذير و بيم دهنده باشد و انسانها را از سرنوشت بدانديشي و هواپرستي، ترسانده و از زندگي در آتش سوزان و هولناک جهنم بترساند. در سالهاي اول بعثت پيامبر(صلي الله عليه وآله) در دامنه کوه صفا ايستادند و ابتدا از مردم تصديق گرفته و فرمودند: مرا در ميان خود چگونه شناختيد؟ همه گفتند: تو را امين و راستگو يافتيم. فرمود: اگر من الان به شما اعلام خطر کنم که دشمن در پشت اين کوه هاست و آماده هجوم به شما مي باشد آيا سخن مرا باور مي کنيد؟ گفتند: آري. پيامبر(صلي الله عليه وآله) پس از آن که اين گواهي را گرفتند، فرمودند: «من به شما اعلام مي کنم که اين راهي که شما مي رويد دنباله اش عذاب شديد الهي است.(15)»
تبشير و انذار دو عامل ضروري براي بشر است و هرگاه اين دو عامل در يک زمان جمع شوند بايستي جنبه تبشير بيش از انذار باشد، لذا قرآن کريم در آيات بسياري تبشير را مقدم مي دارد.(16)
سراج منير
«وداعيا الي الله باذنه وسراجا منيرا؛(17( )و تو اي پيامبر) دعوت کننده به سوي خدا به امر او و چراغ فروزان هستي.»
«داعيا الي الله» يعني مردم را به سوي خدا و راه مستقيم هدايت و سعادت دعوت و رهبري کردن و سراج منير يعني همان گونه که چراغ عالم آفرينش (خورشيد) با نور و روشنايي خود، تاريکي و ظلمات را نابود کرده و روشني بخش است، پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز چراغي فروزان است که گمراهان را از تاريکي و ظلمات گناه نجات مي دهد.
اين آيه و آيه قبل گوياي آن است که بشر، در هر محيطي که باشد، براي پيمودن راه هدايت و رسيدن به هدف عالي انساني، شاهد و سرمشق مي خواهد، تا او ميزان ديد فکري وي گردد و ضامن اجراي وي نيز همان اعتقاد اوست به اينکه کسي هست در خلوت و جلوت و در هر زمان و مکان که ناظر اعمال اوست و خواه ناخواه، کردار و روش او را ثبت مي کند. نيازمند به مژده دهنده و ترساننده است که اين دو عامل پرورش فکر و عواطف و احساسات او شوند. بشر محتاج به مبلغ و رهبر است تا هميشه راه و چاه را به او نشان دهد و او را به راه مستقيم ترغيب نموده و از راه ضلالت برحذر دارد. بشر چراغ روشني مي خواهد تا در ميان تاريکي شهوات و گناهان، وسايل نجات و خلاصي از غوطه خوردن در ميان لجنزار بدبختي را مشاهده کرده و خود را آزاد کند.(18)
رئوف و رحيم
«لقد جاءکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمومنين رءوف رحيم؛(19) هر آينه پيامبري از خود شما به سويتان آمد که رنج هاي شما بر او سخت است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است.»
در اين آيه شريفه به چند ويژگي حضرت اشاره شده است:
«عزيز عليه ما عنتم» يعني پيامبر به شدت از رنج هاي شما رنج مي برد و در مقابل ناراحتي شما بي اعتنا نخواهد بود و بر هدايت شما اصرار دارد.
«حريص عليکم» يعني پيامبر نسبت به هدايت شما علاقمند است و به آن عشق ميورزد. اين هدايت عام بوده و شامل هرگونه خير و سعادت و هرگونه پيشرفت و ترقي بشر مي شود.
سومين و چهارمين ويژگي پيامبر(صلي الله عليه وآله) در اين آيه شريفه «رئوف و رحيم» بودن حضرت نسبت به مومنان است. بنابراين اگر هرگونه دستور مشکل و طاقت فرسا هم مي دهد خود، نوعي محبت و لطف از ناحيه آن حضرت مي باشد.
اين آيه که در آخر سوره توبه که سوره غضب مي باشد، آمده است؛ نشان گر آن است که اعلان جنگ به دشمنان پيمان شکن و اظهار برائت و بيزاري در برابر آنها رحمتي است برايشان و وجود پيامبر(صلي الله عليه وآله) رحمتي است براي همه و آن حضرت در تامين سعادت دنيا و آخرت همگان حريص است؛ هم چنان که آيه شريفه مي فرمايد: «لعلک بخع نفسک الا يکونوا مومنين؛(20) گويي مي خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست دهي به خاطر اينکه آنان ايمان نمي آورند.»
در حديثي از امام باقر(عليه السلام) اسامي ديگري نيز براي پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) ذکر شده است. حضرت فرمودند: «نام رسول خدا در صحف ابراهيم(عليه السلام) «ماحي» است و در تورات موسي(عليه السلام) «حاد» و در انجيل عيسي(عليه السلام) «احمد» و در قرآن «محمد» است.» پرسيدند: معناي «ماحي» چيست؟ فرمود: «محو کننده بت ها و همه صنم ها و تيرهاي قمار و هر معبودي غير از خداي رحمان.» پرسيدند: معناي «حاد» چيست؟ فرمود: «با هر کس که با خدا مخالف باشد چه خويش و چه بيگانه، مخالفت مي کند.» پرسيدند: معناي «احمد» چيست؟ فرمود: «خداي متعال در کتاب آسماني کردار او را ستوده و از او به نيکي ياد کرده است.» پرسيدند: معناي «محمد» چيست؟ فرمود: «خدا و فرشتگان و همه پيامبران و رسولان او و همه امتهاي ايشان او را مي ستايند و بر او درود مي فرستند، و همانا نام او بر عرش مکتوب است: محمد رسول الله(21)»
امام صادق(عليه السلام) به «کلبي» - مورخ و نسب شناس عرب که خود را بسيار خبير و آگاه مي دانست - فرمود: مي داني در قرآن براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) چند اسم آمده است؟ کلبي گفت: دو يا سه اسم! امام(عليه السلام) فرمود: اي کلبي! براي پيامبر(صلي الله عليه وآله)در قرآن ده اسم ياد شده است:
محمد: «وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل22؛ محمد جز رسولي که پيش از او نيز رسولاني آمده اند، نيست.»
احمد: «ومبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد؛(23( )عيسي گفت) و بشارت مي دهم به رسولي که بعد از من مي آيد و نام او احمد است.»
عبدالله: «وانه لما قام عبد الله ... کادوا يکونون عليه لبدا؛(24) و چون بنده خدا (پيامبر) براي نيايش برخاست، نزديک بود پريان از ازدحام بر روي او بريزند.»
طه: «طه * ما انزلنا عليک القرءان لتشقي؛25 طه، ما قرآن را بر تو فرود نياورديم که به مشقت افتي.»
يس: «يس * والقرءان الحکيم * انک لمن المرسلين * علي صراط مستقيم؛(26) يس، به قرآن پرحکمت سوگند که تو از پيامبران مرسلي و بر راه راست قرار داري.»
ن: «ن والقلم وما يسطرون * ما انت بنعمه ربک بمجنون؛(27) ن، به قلم و آنچه مي نويسند سوگند که تو به عنايت پروردگارت ديوانه نيستي.»
مزمل: «ي-ايها المزمل...؛(28) اي جامه بر خود پيچيده.»
مدثر: «يايها المدثر...؛(29) اي جامه بر سر کشيده.»
ذکر: «قد انزل الله اليکم ذکرا * رسولا...؛(30) خدا بر شما ذکري نازل کرده است، پيامبري که...» پس «ذکر» نامي از نام هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) است و مائيم «اهل ذکر(31.)»
امام باقر(عليه السلام) نيز در مورد آيه «فس-لوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون؛(32) اگر نمي دانيد از اهل ذکر بپرسيد.»، فرمودند: «ذکر» رسول خدا(صلي الله عليه وآله) است و ما امامان «اهل ذکر» هستيم.(33)
پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) در قرآن با القاب مختلفي به مردم معرفي شده است که ذکر تمامي آنها با قلم نارساي ما ميسر نيست لذا فقط به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
اول العابدين: زخرف / 81 ؛رحمه للعالمين: انبياء / 107؛ رسول الله: اعراف / 158؛ صاحب: نجم / 2؛
نبي: انفال / 64؛ برهان: نساء / 174؛ نور مبين: نساء / 174
